عبد الله احمديه
153
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
* بيمار يازدهم در تاريخ 19 / 1 / 1331 بانو خديجه ع . 40 ساله ساكن خيابان مغز السلطنه ، به مطب مراجعه نمود . سابقه بيمارى خود و والدينش را سؤال كردم . از امراض پدر و مادرش اطلاعى نداشت . از بيماريهاى دوران كودكى خود نيز چيزى به خاطر نمىآورد . يك بار در سى سال قبل بيمار شده ، گاهگاهى تب مىكرده ، مسهل مىخورده و خوب مىشده . لينت مزاجش مرتب نبوده است . سه فرزند به دنيا آورده بود . بهطورىكه مىگفت دو سال قبل به دل دردهاى خفيفى مبتلاء گرديده بود كه با خوردن گلگاوزبان ، ريشه ايرسا و گرم كردن شكم خوب مىشده است . بعدا دچار خارش گرديده كه رفتهرفته زياد شده و مانع آسايش و خواب او مىگرديده . به پزشك رجوع نموده كلسيم برايش تجويز كرده است . به علت عدم نتيجه نزد پزشك ديگرى رفته دستور كشيدن دندان را داده و داروهائى تجويز نموده كه خارش ساكت شده است . به او گفتند ناراحتىاش از كبد است . به معالجات مكرر پرداخته كه دردش را تخفيف داده . معهذا در هفت ماه قبل به دلدرد شديدى مبتلاء شده ، به متخصص جهاز هاضمه رجوع كرده است . در ايام نوروز باز دلدرد شديدى همراه با خارش طاقتفرسا بروز كرده . نزد پزشك ديگرى رفته و به علت به دست نياوردن نتيجه مجددا به اطباى ديگرى مراجعه كرده و سرانجام به بيمارستان شوروى رجوع نموده است . براى رفع خارش « اتوهموتراپى » كردند . بعد از يك تزريق در بدنش لكههاى خونمردگى پيدا شد . . . در تاريخ 19 / 1 / 31 بالاخره اين بيمار به نزد من آمد . در معاينه ، كبدى متورم و دردناك از ملامسه داشت . كبد قسمتى از شكم را پوشانيده بود . كيسه صفرا هم تورم داشت . ميل به غذا نشان نمىداد . دهان خشك و تلخ بود . نبض ضعيف و گاهى وقفه داشت . مزاج يبس بود . در تمام بدن و مخصوصا چشمها زردى زيادى ديده مىشد . ادرار خيلى غليظ و سنگين بود . درمان نسخهاى از جوشانده مغز فلوس 12 ، ترنجبين 14 ، گل سرخ 1 ، بنفشه 4 ، نيلوفر 2 ، عناب 20 دانه ، آلوبخارا 20 دانه ، تمر هندى 5 ، روغن بادام شيرين 1 ل برايش نوشتم .